زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير
من گرفتم تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده هم يكسره سير
من گرفتم تو نگير
بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير
من گرفتم تو نگير
زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير
من گرفتم تو نگير
ياد آن روز كه ز غمها بودم
تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجير
من گرفتم تو نگير...
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3